نوشته: دانيال دانشجو
ميل جنسي، يكي از پيچيدهترين و تأثيرگذارترين غرايز در رفتار و زندگي شخصي، خانوادگي و اجتماعي انسان است[i]. قدرت و تأثير اين غريزه بر زندگي انسان نبايد دست كم گرفته شود؛ غريزهاي كه ميتواند شخص را وادار به قتل، تجاوز، زيرپاگذاشتن انسانيت و اصول اخلاقي كند يا حتي قومي (همجنسگرايي در قوم لوط يا رابطهي جنسي گروهي در روم قديم) را به انحطاط بكشاند. هر چند سوددهي و تجارت از قبال اين غريزه سابقهاي طولاني دارد، اما در عصري كه ما در آن
زندگي ميكنيم، بيش از هر دوران ديگري از ميل جنسي بهرهبرداري اقتصادي ميشود؛ در عين حال دسترسي به فيلمها و مطالب مستهجن، داروهاي تقويت كننده يا حتي يك شريك جنسي در هيچ زماني به اين گستردگي و سهولت امكانپذير نبوده است.
نيازها و رفتارهاي جنسي در زن و مرد تفاوتهايي دارد، اما از ديدگاه محققين گوناگوني تمايلات، رفتارها و تخيلات جنسي منحصر به تفاوت جنسي ميان زن و مرد منحصر نميشود و فاكتورهاي متعدد ديگري نيز در آن دخيل هستند[ii]، از جمله سن، تربيت خانوادگي، تجربيات دوران كودكي و نوجواني، وضعيت جسماني (سلامتي، بيماري، معيارهاي ظاهري جسماني)، وضعيت اقتصادي و فرهنگي فرد و حتي جامعهاي كه در آن زندگي ميكند، نژاد و قوميت، تحصيلات[iii] و البته خصوصيات شريك جنسي و تفاوت سني دو شريك جنسي[iv].
تركيبي از موارد ياد شده علاوه بر خصوصيات روحي و رواني و حتي اعتقادات شخص، موجب گوناگوني نيازها و تفاوتهاي طبيعي رفتارهاي جنسي در افراد مختلف ميشود. به طور مثال نياز و تمايل به رابطة جنسي و دفعات آن، معمولاً در هر دو جنس، بين گروه سني بيست تا چهل سال بيشتر است تا گروه سني پنجاه تا هفتاد سال و همين عامل تحت تأثير شرايط اقتصادي و وضعيت شغلي و جسماني فرد نيز قرار ميگيرد.
از جهاتي ميتوان نياز جنسي را به گرسنگي و ميل به غذاخوردن تشبيه كرد. هدف اصلي اين غريزه (گرسنگي) تداوم حيات و تأمين مواد ضروري بدن براي كاركرد صحيح و رشد (در دوران كودكي) است. به دليل تفاوت در ساختار فيزيكي، نياز مردها به مواد غذايي مقداري بيشتر از نياز زنهاي همسن و هم قدشان است. غذاخوردن آداب و رسومي دارد كه در فرهنگهاي مختلف متفاوت است، پُرخوري و نداشتن حد و مرز براي لذت بردن از خوردن و سوءاستفاده از اين غريزه، ميتواند منجر به بروز بيماري گوناگون شود، همان طور كه كمخوري (كه اين را هم ميتوان نوعي سوءاستفاده تلقي كرد).
اهميت توجه به يك رابطة سالم و دوجانبة جنسي ميان زن و شوهر زماني مشخص ميشود كه ميبينيم درصد قابل توجهي از جداييها و خيانتهايي كه در زندگي زناشويي اتفاق ميافتد، ريشه در عدم رضايت از رابطهي جنسي (و احساسي) در زندگي
زناشويي دارد.
اگر از بيماريهايي مانند ماني و افسردگيهاي دوقطبي، سردي مزاجي (شيوع بيشتر در ميان زنان)، ديگرآزاري و تمايل به خشونت در رابطة جنسي و غيره كه نياز به درمان پزشكي يا روانپزشكي دارند صرفنظر كنيم و بحث را با پيش فرض سلامت جسماني و رواني زن و مرد پيش ببريم، هدف اصلي و غايي از برقراري رابطة جنسي بين زن و مرد را ميتوان اين طور خلاصه كرد:
ميل جنسي، به اتحاد بين دو موجود مكمل (زن و مرد) كمك ميكند و سبب توالد ميشود[v]. خداوند لذت را آفريده كه توليد مثل انجام شود[vi].
شايد بتوان اين طور برداشت كرد كه حداقل چند خصوصيت و خاصيت رابطة جنسي در مطلب فوق گنجانده شده است:
1- رابطة جنسي به اتحاد بين زن و مرد كمك ميكند
2- منجر به توالد و تداوم نسل ميشود
3 – لذتبخش است
بخصوص كمك به اتحاد و لذتبخش بودن جاي بحث زيادي را باز ميگذارد كه اگر موافق باشيد، ابتدا در مورد آن با همديگر تبادل نظر كنيم، بعد به قسمت دوم مطلب بپردازيم.
————————————–
پانويسها:
[i] اساس اين بحث بر اين پيش فرض بنا نهاده شده است كه رابطة جنسي در چارچوب
يك تعهد اخلاقي و تشكيل زندگي مشترك انجام ميگيرد.
[ii]
Purnine DM, Carey
MP, Age and gender differences in sexual behavior preferences: a
follow-up report, J Sex Marital Ther. 1998
Apr-Jun;24(2):93-102
[iii]
Chandra A, Mosher WD, Copen C, Sionean C., Sexual
behavior, sexual attraction, and sexual identity in the United States: data
from the 2006-2008 National Survey of Family Growth, Natl Health Stat
Report. 2011 Mar 3;(36):1-36.
[iv]
Christine E. Kaestle, Donald E. Morisky and Dorothy J. Wiley, Sexual
Intercourse and the Age Difference Between AdolescentFemales and Their Romantic
Partners, Perspectives on Sexual and Reproductive Health, Nov/Dec 2002,
34(6):304-305
[v] دكتر بهرام الهي، راه كمال، انتشارات جيحون، چاپ اول، 1382، ص 142.
[vi] آثار الحق جلد 1، گفتارهايي از نورعلي الهي، گردآوري: دكتر بهرام الهي،
نشر پنج، ص 348.





با سلام به دوستان عزیز
سوالی دارم : علاقه ای که قبل از ازدواج به همسر داریم از چه نوعی باشد صحیح است؟
منظورم این است اگر عقلانی او را بپسندیم کافیست یا حتما باید کشش جسمانی بینمان باشد؟ چون ممکن است به کسی کشش داشته باشیم و بعد از ازدواج بفهمیم فرد مناسبی نبوده که انتخاب کرده ایم که در آنصورت اوضاع خیلی وخیم خواهد بود. ممکن هم هست کسی را از نظر عقلانی بپسندیم ولی کشش جسمانی بینمان نباشد. آیا دراینصورت لزوما بعد از ازدواج کشش جسمانی به وجود خواهد آمد؟
ممنون از راهنمائی تان
فكر ميكنم بهترين مورد كسي است كه هم عقلاني پسندديدهايم و هم كشش جسماني بينمان وجود دارد.
خيلي خطرناك است كه انتخابي كرد و منتظر ماند تا ويژگي مورد نظر ما در او به وجود بيايد. به ويژه چنين جذابيتي. در اين موارد همسرمان هم بسيار رنج مي برد چون به سادگي متوجه مي شود جذابيتي برايما ندارد. چه زن چه مرد.
در اطراف همهمان هم زوجهايي هستند كه ميگويند عاشق چشم و ابرو و يا تيپ و قيافه طرف شدم و خودم را بدبخت كردم!!! اي كاش عقلم كار ميكرد!
بايد صبر داشت و كوشيد تا آنجا كه ممكن است شخصي با هر دو ويژگي را يافت.
شخصا سنجش، بررسی و پسند عقلانی را مناسب تر می دانم
چون اگر عقلانی به قضیه نگاه کرده باشد «تمام» جوانب را در نظر می گیرد و یکی از جوانب هم همان بررسی تمایل و کشش جسمانی و رغبت به مسائل جنسی با شخص مقابل است
آفرین باهاتون موافقم
نوشته بسيار زيبايي بود.
بدون هيچ تعصب و پيشداوري به خواستهاي مهم در وجود انسان اشاره كرديد.
چنين نگرشي به رابطه جنسي بسيار براي زندگي مشترك مفيد است. زن و مرد را به هم نزديك ميكند. بهانه را براي خيلي كجروي ها از انسان ميگيرد.
اميد به ادامه زندگي را بيشتر ميكند.
بزرگترين آسيبها را ميتوان از بيتوجهي به همين نياز اوليه خورد.
سپاس از نوشته زيباي شما
با تشکر فراوان از نویسنده ی محترم سوالاتی برایم پیش آمده:
در متن آمده که
«اگر از بيماريهايي مانند ماني و افسردگيهاي دوقطبي، سردي مزاجي (شيوع بيشتر در ميان زنان)، ديگرآزاري و تمايل به خشونت در رابطة جنسي و غيره كه نياز به درمان پزشكي يا روانپزشكي دارند صرفنظر كنيم و بحث را با پيش فرض سلامت جسماني و رواني زن و مرد پيش ببريم، »
بیشتر سوالات و مسائل مربوط به این یخش از زوجین است . اصلا» از کجا میشود فهمید که ما جزو گروه سالم هستیم یا بیمار؟
البته بنده روانشناس نيستم، اما تعريف سلامتي رواني و بهنجاري،
و تعيين دقيق مرز بين آنها،
و نابهنجاري، اختلال و پريشاني، كار آساني نيست، به گونهاي كه حتي ممكن است يك روانشناس مجرب نيز در تشخيص بيماري و اختلال يا سلامتي و ناراحتي طبيعي در يك فرد دچار اشتباه شود.
به طور خلاصه، اگر ناراحتي و عذاب فكري، هيجاني و رواني، آن قدر زياد شود كه زندگي معمول و فعاليت طبيعي براي مدتي طولاني مختل شود، يا توانايي فرد براي مدت طولاني كاهش يابد، يا شخص زندگي خود و ديگران را به خطر بيندازد، يا رفتاري داشته باشد كه از لحاظ اجتماع و فرهنگ غيرقابل قبول و عجيب و غريب باشد، ميتوان گفت وارد نابهنجاري و پريشاني و اختلال ميشويم.
به طور مثال اگر كسي يكي از عزيزانش فوت كند، طبيعي است كه چند روزي ناراحت باشد، يا حتي شديداً ناراحت باشد و از كار معمولي هم بيفتد، اما اگر اين از كار افتادگي، مدت طولاني به درازا بكشد، يا اين كه فرد به فكر خودكشي و غيره بيفتد، آن وقت بايد به فكر چاره بود
يا يك آدم طبيعي و سالم ممكن است، يك روز به دلايلي، خلقش خوش نباشد، غمگين باشد. اما چند روز بعد خلق خوبي داشته باشد و شاد باشد و با انرژي و با انگيزه باشد. خب اين هم طبيعي است. فراز و نشيب زندگي است.
اما اگر شخصي باشد كه يك هفته شبي دو ساعت ميخوابد، نياز به روزي ده دوازده بار ارضاي جنسي دارد، ده تا پروژه برنامهريزي ميكند كه فقط يكياش در توان اجرايياش است، آن قدر چك بلامحل ميكشد كه به زندان بيفتد يا فكر ميكند هر كاري به او محول كنند يا هر كاري اراده كند، ميتواند انجام دهد (خودبزرگ بيني)، به دنبال لاف زدن و حرف زدن و خودنمايي باشد، به گونهاي كه با زندگي خود و ديگران به راحتي بازي كند،و بعد دو هفته بعد از آن دچار افسردگي شديد باشد، به فكر خودكشي بيفتد، انگيزهي انجام هيچ كاري را نداشته باشد، روزي دوازده ساعت بخوابد، تمايلي به رابطهي جنسي نداشته باشد و غيره و اين افت و خيز در دورههاي مشخصي تكرار شود، اين طبيعي نيست، و نشان از بيماري افسردگي دو قطبي دارد كه شامل ماني (شيدايي) و افسردگي است.
به طور كلي ناراحتي و فشار رواني و تغييرات خلق را همهي افراد تجربه ميكنند، به طوري كه وقتي علائم مثلاً افسردگي را مطالعه ميكنند، پيش خود ميگويند، خب من هم كه بعضي از آنها را دارم.
البته افسردگي بيماري بسيار شايعي است و درصد بالايي از مردم به آن مبتلا هستند بدون اين كه بدانند، اما همهي آنها نياز به درمان دارويي ندارند و همهي افرادي هم كه برخي از علائم افسردگي را دارند، مبتلا به بيماري افسردگي نيستند.
البته من سعي كردم با اشاره به اين موارد، از مطرح شدن آن كه ممكن بود منجر به خروج از بحث اصلي شود، پيشگيري كنم، اما به نظر ميرسد كه چندان نامربوط هم نبود كه در مورد آنها صحبت كنيم
بله . من هم تقریبا» چنین سوالی دارم . شوهرمن 2 شب بسیار رومانتیک و هیجان زده است . سومین شب اصلا» شب بخیر هم نمیگوید . این بیماری است یا خستگی است؟ من هم اگر در موارد بعدی سرد باشم چون دلم شکسته این بیماریاست یا نه/ بعضی موقعها یک ماه از این مسائل خبری نیست. /بیماری مانی چیست؟ 2قطبی چیست؟
در مورد مرز بين بيماري و سلامتي، و تعريف افسردگي دو قطبي و ماني (شيدايي) توضيحاتي در پاسخ يكي از كاربران ديگر عرض كردم و خانم ليالي هم مطالب مفيدي نوشتهاند
علاوه بر آن توضيحات مفيدي هم در ويكيپديا وجود دارد
خانمهابه طور كلي به مسائل احساسي توجه بيشتري دارند و در مورد مسائل زناشويي هم احساسات براي آنها نقش اصلي را ايفا ميكنند.
اگر با مسائل و مشكلات كاري همسرشان تا حدودي آشنايي داشته باشند، شايد بتوانند با سعي در درك شرايط آنها از پيشرفت سردي در خود جلوگيري كنند
هميشه رمانتيك بودن هم شايد كمي يكنواخت و كسل كننده باشد. زندگي با فراز و نشيبهايش زيباست. به نظر من صرفاً اين مطالبي كه شما ميگوييد بيماري نيست، فراز و نشيب طبيعي زندگي است. البته خوب است سعي كنيم با برخي طبايع مقابله كنيم و با همدلي و محبت سعي كنيم تعادل و توازن در زندگيمان برقرار كنيم، اما دوباره تأكيد ميكنم كه من روانپزشك نيستم و عرايضم صرفا ارزيابي شخصي از دو سه جملهاي است كه در مورد رابطهتان اشاره كردهايد
مقاله جالبي است وبه يكي إز مهمترين موارد زندگي زناشويي اشاره شده ، همه ي ماها تو اين گونه مسايل دچار اشكالاتي هستيم، شايد يكي إز دلايلش اين باشد كه اموزش نديديم و سعي در پنهان كردن موضوع داشتيم، حال كه اهميت ان برايمان روشن شده است سعي كنيم زواياي پنهان ايجاد مشكل را بشناسيم . من نيز در باره بيماري ماني ودو قطبي چيزي نمي دانم لطفاً دوستان توضيح دهند .
سپاسگزار از آقای دانیال دانشجو که به وعده شان در مورد نوشتن مقاله ای علمی در باره مشکلات جنسی وفا کردند .
امیدوارم برادرمان آقای صمیمی هم که تابو را شکستند و اولین بار در سایت تقاضای هم فکری درباره ی این» اسمشو نبر «ها داشتند ، الان هم به سایت دسترسی داشته باشند و از این سلسله مقالات هم استفاده کنند .
اختلال دوقطبي (اختلال شيدايي ـ افسردگي) عبارت است از اختلالي كه در آن خلق بيمار دچار نوسانات شديدي ميشود، و ارتباطي بين خلق بيمار و آنچه كه واقعاًدر زندگي بيمار رخ ميدهد وجود ندارد. سير بيماري بدين نحو است كه به طور يك در ميان ولي نامنظم، يك مدت فرد دچار سرخوشي و فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماري زياد بدون توجيه است (شيدايي) و به دنبال آن دچار افسردگي شديد ميشود، و اين سيكل به همين منوال ادامه پيدا ميكند. در بين شيدايي و افسردگي، دورهاي از رفتار طبيعي (ممكن است كوتاه باشد يا حتي چند سال طول بكشد) وجود دارد.
علايم شايع
شيدايي
افزايش انرژي؛ سرخوردگي و نئشگي در بيمار
بيمار صبح زودتر و زودتر از خواب برمي خيزد (در مواردي بيمار ممكن است حتي 4-3 روزنخوابد)
حواس بيمار خيلي زود از يك كار پرت ميشود و بسيار بيقرار است (امكان دارد اين مسأله باعث كاهش بازده كاري شود). فرد پروژههاي جديد را با اشتياق فراوان آغاز ميكند، ولي ندرتاً آنها را به پايان ميبرد.
امكان دارد بيمار شروع به ولخرجي كند.
امكان دارد بيمار شريكهاي جنسي متعدد اختيار كند.
بيمار اغلب تحريكپذير است و دچار حملات عصبانيت ميشود.
صحبت كردن بيمار سريع، خشن، و غيرمنطقي ميشود.
امكان دارد بيمار فكر كند كه تواناييهاي خيلي زيادي دارد( خود بزرگبيني)
امكان دارد بيمار غذا خوردن را فراموش كند و وزن وي كم و خستگي بر وي عارض شود.
امكان دارد بيمار به يك باور نادرست و غيرقابل تغيير از اهميت و بزرگي خود برسد و فكر كند كه ميتواند كارهاي خطرناك انجام دهد. افسردگي
امكان دارد بيمار به طور فزايندهاي گوشه نشيني اختيار كند؛ خوابش مختل شود؛ و صبحها دير از رختخواب بر خيزد.
امكان دارد بيمار دراتاقش بماند، و از رو به رو شدن با دنياي بيرون واهمه داشته باشد؛ يا در واقع عزت نفس نداشته باشد.
غفلت از رسيدگي به خود
كاهش ميل جنسي
كاهش سرعت صحبت كردن و كند شدن حركات
افزايش تصورات در مورد وجود مشكلاتي كه واقعاً وجود ندارند.
نگراني بيش از حد در مورد بيماريهايي كه واقعاً وجود ندارند.
علل
ناشناخته است. عوامل زيستشناختي، رواني، و ارثي همگي ممكن است نقش داشته باشند. امكان دارد استرس زياد يا مرگ يكي از نزديكان باعث ظهور ناگهاني شيدايي يا افسردگي شود.
عوامل افزايش دهندة خطر
سابقة خانوادگي اين اختلال
برگرفته از پايگاه جامع اطلاع رساني پزشكان ايران
سوال
مدتیه که به سایت سر میزنم ولی دل و دماغ نوشتن ندارم با اینکه کلی مطلب تو ذهنمه. علایم رو هم بررسی کردم نشانه ایی از افسردگی پیدا نکردم چون به لطف خدا ،رابطه خوبی با خدا دارم در حقیقت این شرایط بیشتر باعث شده که به خدا صحبت کنم و احساس دوستی با خدا میکنم ولی خیلی دوست دارم تنها باشم و در خلوت خودم باشم ، برای خودم یک اصطلاح پیدا کردم و به شوخی به همسرم هم میگویم که میخواهم گوشه نشینی در اجنماع کنم . کلا تنهایی را آلان بیشتر میپسندم نمیدانم چرا؟ الان به نظرتان بنده در کدام طیف هستم . و باید چه کنم ؟
همسرتان هم عقیده دارند که علایم بیماری که در بالا آمد ه در شما دیده نمیشود و فقط گوشه گیر شده اید؟ یا این تنها نظر خودتان است؟ روانپزشک چه گفتند؟
اول از همه بايد از نويسنده بابت ارائه اين ديدگاه جديد از موضوع رابطه جنسي در زندگي زناشويي تشكر كنيم. وبلاگهاي زيادي در مورد رابطه جنسي بين زن و مرد هست كه خيلي هم پرطرفدار و شلوغ است اما ديدگاه اخلاقي و نقش رواني را كمتر در آن وبلاگها ميشود ديد.
دوم موارد زير را براي بررسي بيشتر پيشنهاد ميكنم:
- امتياز گيري با استفاده از موضوع رابطه جنسي – برخي خانمها با استفاده از اين موضوع قصد كنترل همسرشان و وادار كردن او به كارها و خدمات مورد نظر خودشان را دارند. اگر شوهر به ميل همسرش رفتار نكند با قهر و محروميت مواجه خواهد شد. در اين حال شوهر يا وادار به حرف شنوي ميشود و يا به دنبال رسيدن به نياز طبيعي اش از راههاي غير اخلاقي خواهد رفت (منظور اين نيست كه براي اين كار حق دارد. منظور اين است كه اين اتفاق ميافتد)
- عدم اطلاع بسياري از مردان از نحوه دو طرفه كردن لذت رابطه جنسي – به نوعي كه تبديل به نوعي سو استفاده مرد از زن ميشود كه زن را در دراز مدت آزار داده و فكر مورد استفاده قرار گرفتن در زفتار همسر تاثير ميگذارد.
- برخي طرز فكرهاي رايج بين برخي از خانمها (حتي بين قشر تحصيل كرده ديده شده) كه رابطه جنسي را نوعي سرويس خود به شوهرشان ميدانند تا حدي كه تبديل به آوردهشان در شراكت زندگي زناشويي شده و در مقابل بدون اشتراك در مسائل ديگر زندگي انتظار گرفتن سرويس و ساپرت مالي و … از همسرشان دارند. در اين حال جايگاه زن تا حد نسخه مشروعي از فروش بدن براي بدست آوردن امكانات سقوط ميكند.
- بسياري از مردان رابطه جنسي قبل از ازدواجشان را به نوعي تجربه و موجب افتخاز ميدانند اما همين به اصطلاح تجربه را در جنس مخالف برنميتابند و خانمهايي با تجربه مشابه را مناسب ازدواج با خود نمي دانند.
- برنامه ريزي و ميزان تكرار رابطه جنسي – برخي متعقدند بايد زمان مشخصي را براي اين كار در نظر گرفت برخي معتقدند كليشهاي ميشود و بايد بگذارند شرايطش فراهم شود. گروه اول ميگويند اگر شرايط براي هر دو نفر در مدت طولاني فراهم نشد تكليف چي ميشود و گروه دوم مي گويند اگر در زمان مقرر يكي از طرفين دل و دماغ اين كار را نداشت چه بايد كرد.
- برخي خانمها از يك طرف بام روشنفكري ميافتند كه اين اصلا سو استفاده فيزيكي مرد از زن است. بعضي مردها هم از طرف ديگر همان بام آويزانند كه در تمام تاريخ با اين موضوع زنها مردها را كنترل كردهاند و هرچه گرفتاري در تاريخ بوده پشتش پاي يك زني در ميان بوده
حرفها تون چقدر ملموس و واقعي است من كه باهاشون موافقم ، بهتر ين راه هم حرف شنوي كردن إز همسر است، اينجوري هم ادم خوبه ميشي هم شر به پا نميشه.
راجع به رابطه قبل إز ازدواج كه مردا براي خودشون عيب نمي دونند وبراي همسرانشان واويلا! بيشتربه خاطر نوع فرهنگ و…… إز اين جيزا ست كه كم كم داره كم رنگ ميشه.
به نظر من نمیشود حکم کلی داد ولی در بین خانمهایی که میشناسم تنها آن دسته در ازای برقراری رابطه تقاضای امتیاز میکنند که در زندگی شان (حد اقل از دید بیرونی ها) از حقوق اصلی یک همسر در یک زندگی مشترک برخوردار نیستند. وگرنه که اگر به قول دوستان این نیاز هم مثل غذا خوردن نیاز هردو طرف باشد نمیشود که خانم خودش گرسنگی بکشد که آقا را تنبیه کند. مثلا» خواهر دوستم در حالت عادی از همسرش هیچ هدیه ای دریافت نمی کرد ولی در این باج گیری های جنسی جواهرات خوبی جمع کرده بود که از نظر من نفرت انگیز بود.
بعنوان يك زن واقعا اعتقاد پيدا كردم كه رابطه جنسي براي آقايان بصورت دغدغه فكري است و البته فبول اين مطلب به رابطه مان خيلي كمك كرده.
ولي واقعيت اينه كه ميل خانم به اين مسئله خيلي خيلي كمتر از آقايونه (لطفا اگه اشتباه مي كنم دوستان راهنمايي كنند) و اين هم مسئله اي است كه آقايون بايد درك كنند و اون رو به حساب سردي و از بين رفتن علاقه نگذارند.
چون باعث مي شه بر خلاف ميل باطني و فقط به خاطر خوشحال كردن همسرشون تن به اين كار بدهند و مسلما خوشايند نخواهد بود
البته نمي دونم در اين حالت بي صداقتي كه با نيت خوشحال كردن همسر بوده مغاير همدلي است يا نه؟!
«چون باعث مي شه بر خلاف ميل باطني و فقط به خاطر خوشحال كردن همسرشون تن به اين كار بدهند و مسلما خوشايند نخواهد بود»
آقايان هم كارهاي زيادي را صرفاً جهت خوشحال كردن و راضي كردن همسرشان انجام ميدهند كه به هيچ وجه خوشايند نيست، اما براي جلب رضايت همسرشان، خودشان را وادار و متقاعد به انجام آن ميكنند، اين طور نيست؟
فكر نميكنم مغاير همدلي باشد
چون گفته شده كه رابطهي جنسي به اتحاد دو موجود كمك ميكند و ضمنا يك طرف هم سعي دارد كه طرف ديگر را خوشحال كند و گذشت ميكند. بعيد است گذشت و محبت، منجر به از بين رفتن همدلي شود.
اگر موضوعي غير از اين بود، مثلا كادو خريدن، محبت كردن، پيادهروي و گردش رفتن براي شاد كردن دل ديگري، در صورتي كه يك طرف به اين كار راضي نيست، و صرفا براي جلب رضايت يا خوشحالي طرف مقابلش اين كار را ميكند، باز هم فكر ميكرديم كه ممكن است اين گذشت به همدلي لطمه بزند؟
البته اگر طرفي كه گذشت ميكند، منت بگذارد، به روي طرف بياورد، به او مستقيم و غير مستقيم بفهماند كه راضي نيست و ناراحت است، يا طوري رفتار كند كه طرف مقابل احساس بد يا عذاب وجدان داشته باشد، در اين صورت ممكن است چنين رفتاري آسيباش به همدلي و اتحاد بيش از كمك به آن باشد.
خیر… به نظر من مغایر با همدلی نیست… بالاخره زن و شوهر در زندگی گذشتهایی از آنچه که میخواهند یا آنچه که نمی خواهند برای دیگری باید انجام دهند.
عذر می خوام من جواب دوست گرامی بنیامین را نخوانده بودم. ایشان کامل توضیح فرمودند و نیازی به بیان کوتاه و ناقص من نبود……
مساله ای که من در رابطه ام با همسرم دارم این است که او هربار که این نیاز را در خودش می بیند من باید پاسخ مثبت بدهم هر چند بعد از ان عصبی باشم یا به عللی با خودم درگیر باشم. با توجه به اینکه نیاز خانم ها کمتر از اقایان است برایم پیش امده که این پیشنهاد از طرف من بوده و او خستگی را بهانه کرده و خواسته که به وقت دیگری واگذار شود. و وقتی هم که به او اعتراض می کنم می گوید خوب من اگر امادگی اش را نداشته باشم که نمی توانیم رابطه ای داشته باشیم و من در تعجبم که اگر من تمایل نداشته باشم چرا باید ارتباط داشته باشیم؟؟ من چند روز قبل این مساله را داشتم و انقدر از خودم و این حسم بیزار شده ام که چرا باید برای داشتن نیازی که ظاهرا برای اقایان بسیار هم مهم است و هر زمان که انها بخواهند باید پاسخ داد وگرنه متهم به سردی و دوری می شوی تخقیر شوی و حتی زمانی فکر هم نمی کند که خانم اگر نیازش را مطرح می کنند حتما او هم نیازی دارد و بد نیست گاهی هم مطابق میل او رفتار کرد. جالب است که اگر خانم میل نداشته باشد نوشته می شود هر وقت خانم ها بخواهند ارتباط بر قرار می کنند ولی در مورد اقایان چه توضیحی هست؟
از اين كه تجربه تلخ خودتان را صادقانه و بيپرده در ميان گذاشتيد خيلي ممنون
چند تجربه هم من دارم
1.
مدتي بود كه همسرم از رابطهي جنسي امتناع ميكرد و دائماً به صحبت يك متخصص زنان و زايمان آشنا ارجاع ميداد كه او گفته است كه رابطهي جنسي بايد با رضايت هر دو طرف باشد
من ميل جنسي ام مثل تو زياد نيست و آن قدر كه اين ميل در تو قوي هست، در من قوي نيست و بايد طوري باشد كه هر دو رضايت داشته باشيم و آمادگي داشته باشيم
من بينهايت تحت فشار بودم
همان احساسي كه شما به آن اشاره كرديد
از خودم متنفر بودم
به خدا هم گلهگي ميكردم كه اگر شدت و قدرت اين شهوت را براي مردان قرار داده بود مطمئناً تنازع بقا و نسل بشر به خطر نميافتاد
(البته غلط زيادي بود كه عرض ميكردم، اما خوب موقع ناشكري و فشار آدم بعضي وقتها غلط زيادي ميكند)
ديدم كه چارهاي نيست و با او خيلي رك و بيپرده صحبت كردم
گفتم كه از اعتقاد من سوءاستفاده ميكند. اگر مرد ديگري بود تا به حال ده بار به او خيانت كرده بود
گفتم كه من تا جايي كه بتوانم مبارزه ميكنم ولي هر مبارزهاي هم برد دارد هم باخت
يك سر هر مبارزهاي شكست است
خودم را توجيح نميكنم، اما اگر من به اين نفس ببازم و به او خيانت كنم، او هم قسمتي از تقصير را به عهده دارد
به او گفتم نگراني اصلي من از اين نيست كه اگر مسئلهاي پيش بيايد تو ناراحت بشوي چون تو خودت تا حد زيادي مقصر اين كار هستي و تا حدي باعث و باني اين شرايط و بعداً اجازه اعتراض هم نداري
نگراني من اين است كه با اين روش تو معنويتم از بين برود
به او گفتم كه اين گفتگو اتمام حجت است ميان من و تو
اگر منوال به اين ترتيب باشد، مطمئن نيستم كه در محيطي كه كار ميكنم و زندگي ميكنيم، بتوانم هميشه به اين نفس غلبه كنم
بعد از اين گفتگو مسائل كاملا بين ما حل شد
2.
همان طور كه كاربران ديگر هم اشاره كردهاند و مشهور است، ميل جنسي در مردان خيلي قويتر است
گاهي اوقات كه همسرم به اين كار رضايت ندارد و به خاطر من رابطهي جنسي را قبول ميكند بعد از ارضاي جنسي خودم از خودم متنفر ميشوم،
از خودم، از ضعفي كه در مقابل اين نفس دارم و از رفتار حيوانيام خجالت ميكشم
حتي از او هم معذرت خواهي ميكنم به او ميگويم كه اين نفس حيواني خيلي قوي است و از اين كه شرايط من را درك ميكند از او تشكر ميكنم
3.
در مواردي كه رابطهي جنسي نه از غليان و غلبهي شهوت حيواني بلكه از روي ميل و علاقه صورت ميگيرد هر بار خدا را شكر ميكنم كه موقعيتي برايم فراهم كرده كه از اين لذت و ارضاي جنسي از طريق مشروع استفاده كنم
4.
در مورد ضعف رابطهي جنسي در مردان بايد به اين نكته توجه داشت كه از نظر جسماني مردها اگر خسته باشند يا فشار فكري و كاري بر روي آنها زياد باشد ممكن است از نظر سوقالجيشي! شرايط اين كار فراهم نشود، اما در مورد خانمها اين مشكل سوقالجيشي وجود ندارد يا لااقل قابل حل است
من فکرکرده بودم ملک نام خانم است . و باید بگویم که موافق نیستم که خانمها از نظر سوق الجیشی مشکلی ندارند. زمانیکه من سعی کرده بودم در رابطه با اعمال غریزهی جنسی همسرم با وی همراهی و وانمود به خوشحالی کنم دچار جراحت ها و سلولهای زخمی شدم که پزشک متخصص بعد از دعوا کردن من که چرا به این وضعیت هستی؟ از طریق انجماد سلولها را کشتند و چند ماه هم ممنوع الرابطه شدم . جهت اطلاع
نمره ديكته من در مدرسه هم خوب نبود
توجيه احتمالا درست است نه توجيح تازه مطمئن هم نيستم
بعد هم دو سه كلمه جافتاده است
به خدا هم گلهگي ميكردم كه اگر «فقط نيمي از» شدت و قدرت اين شهوت را براي مردان قرار داده بود مطمئناً تنازع بقا و نسل بشر به خطر نميافتاد
جناب ملک ممنون از توضیحات شما. حرفهایتان متین ولی مشکل من از نقطه دید یک خانم مطرح شده و موارد اشاره شده از جانب شما بیشتر به اقایان مربوط می شد و اینکه خانم هایشان باید توجه بیشتری به همسرانشان داشته باشند. ولی در جایی اشاره ای نکردید که ایا احساسات و نیازهای خانم ها نیز در نظر گرفته می شود و ایا به ان توجه می شود؟ و یا چون این غریزه در اقایان قویتر است خانم فقط باید مراقب جریان باشد؟ چرا درک نمی شود که گاهی ممکن است که در خانم ها هم این فشار باشد؟ و چرا همان گونه که خانم خودش را از نظر فیزیکی و روانی در فشار قرار می دهد که همسرش را راضی نگه دارد اقا نیز در شرایطی همین کار را بکند. ببینید خواستن این مساله از جانب اقا ممکن است 10 بار انجام شود و از جانب خانم 1 بار که همان 1 بار هم با جواب خستگی رد شود!!
چرا به این مساله توجه نمی شود که خانم هم زمینه خطا برایش فراهم می شود اگر توجه لازم را از همسرش نگیرد. در همین 2 ماه اخیر 2 زوج را که میشناختم به علت خیانت خانم در استانه جدایی هستند. درست است که پاک دامنی از نکات بسیار مهم برای خانم ها است و شهوت نقطه ضعف اقایان ولی در دنیای فعلی که دنیای سردی معنویت است و اخلاقیات کم رنگ است هر کس ممکن است خطا کند. اگر اقایان فکر کنند که بر اثر بی توجهی انها همسرشان ممکن است به او خیانت کند ایا تلاش بیشتری خواهند کرد تا همسرشان را راضی نگه دارند؟
ما خانم ها نیز در گیر نفسمان هستیم. مدتی است که در زندگی ها دقیق شده ام. بسیاری از خانم ها همه مدل از خودشان برای حفظ زندگی شان مایه می گذارند. و زمانی می رسد که خسته می شوند از بی توجهی ها و ان هنگام که دیگر توانی برای ادامه این بازی ندارند و می خواهند کنار بکشند ان زمان جناب همسر به خودش می اید که شاید کمی دیر باشد.
به هر حال داستان زندگی مشترک و رابطه جنسی کاملا یک رابطه دو طرفه است و شاید همان طور که خانم ها گاهی خودشان را مجبور به این رابطه می کنند اقایان هم کمی مایه گذاشته و برایشان مهم باشد که خانم از رابطه مورد نظر راضی باشد. دلیل سوق الجیشی هم هرگز به این مورد نه نخواهد گفت!
خداوند مرا ببخشد ولی از بس که در جدایی های آقایان را خیانت کار میگفتند حالا که میشنوم خانمها هم خیانت میکنند دلم خنک میشود. هرچند که دوستی که از سفر روسستان آمده بود میگفت راهنما گفته در اینجا رسم است که خانمها به آقایان خیانت میکنند .کسی هم گفته بود هرچقدر خانمها در دنیا به آقایان خیانت کنند باز هم با تعداد خیانت مردهای ایرانی برابری نمیکند . البته طفلک مردهای چشم پاکی که اسمشون بد در رفته!
به نظرم خانم سها ،این قبیل مسایل ریشه فرهنگی و آموزشی دارد که متاسفانه در کشور ما به آن پرداخته نشده است و اکثر افرادی که ازدواج میکنند اطلاعات و آگاهی کافی ندارند و بنا برجبر زمانه اکثرا به صورت آزمون و خطا با روحیات و احوالات یکدیگر آشنا میشوند . نکته مهمی که به نظرم بسیار مهم است ،احساس دوستی بین زوجین است این احساس با عادت کردن به یکدیگر بسیار تفاوت دارد ،متاسفانه اکثر زوجها دچار روزمرگی احساسی شده اند و نسبت به احساساتشان به یکدیکر بی تفاوت شده اند و مثل روزهای اول آشنایی از این احساسات مراقبت نمیکنند نتیجه آن را میتوان در بعضی موارد از این قبیل که خانم سها مطرح کردند دید.
به نظرم باید احساس دوستی را بین خودمان ( زوجین) ایجاد کنیم و کاری است بسیار سخت . این احساس با هیجانات اوایل آشنایی بسیار متفاوت است و جنسشان فرق دارد . در حالت دوستی اگر حتی یکی از طرفین تمایل به کاری نداشته باشد ولی وقتی همسرش درخواستی میکند تلاش میکند تا آن را به هر نحوی شده انجام دهد.
انجام این عمل مصداق عملی همدلی است .
تجربه ایی که دارم این است که احساس دوستی را سعی کنیم بینمان ایجاد کنیم اگر این احساس در جایش قرار بگیرد همه چی درست میشود .
«خداوند مرا ببخشد ولی از بس که در جدایی های آقایان را خیانت کار میگفتند حالا که میشنوم خانمها هم خیانت میکنند دلم خنک میشود».
خيانت ناراحت كننده، كثيف، چندشآور و مهوع است
چطور ممكن است از شنيدن چنين عمل شعنيع و پستي، از جانب هر كسي كه باشد، دلتان خنك شود؟
ضعف خانمها انتقام هست، اما اين ديگر خيلي شديد است
آقای ب
اگر شما هم مثل من که حالا 48 سال دارم و سالها با خیانت همسرم ساختم و به اصطلاح خانمی کردم تا خانواده از هم نپاشد و آبرو ریزی نشود سر کرده بودید و سر آخر میدید که شوهرتان با کسی(خیانتکار به شوهرش ) بعد از جدا کردنشان ازدواج کرده و بقیه هم حالا میگویند تو دندان بر جگر بگذار چون چاره ای هم نداری کسی نمیاید تو را در این شرایط بگیرد و آواره میشوی و…… شاید همین قدر عصبانی میشدید من الان وقتی میبینم مردهای هیز ازدواج نکرده اند خوشحل میشوم که یک دختر بدخت کمتر!!!!! در ضمن فکر میکنم اگر مردها میدانستند که ما زنها هم به راحتی میتوانیم خیانت کنیم و اگر نمیکنیم از ایمان و شخصیتمان است و نه از بی عرضگی شاید الان وضع زندگی ام این نبود. شاید اگر 10 سال پیش جدا شده بودم الان برای خودم کارو زندگی مستقل داشتم. شاید هم چون در شان خودم نیست که خیانت کنم از شنیدن خیانت خانمهای دیگر حس انتقامم میجوشد . تمام بدنم و افکارم بیمار و زخمی است. خدا نخواهد برای کسی
کتابی هست به نام Mars and Venus in the bedroom: a guide to lasting romance and passion نوشته آقای دکتر جان گری (نویسنده کتاب معروف مردان مریخی زنان ونوسی) که سال 89 برای بار اول در ایران با نام «مریخی ها و ونوسی ها در ارتباط جنسی سالم» به چاپ رسیده است. خواندن این کتاب هم برای خانم ها و هم برای آقایان می تواند خیلی مفید باشد.
دوستان عزيزم بحث بسيار عالي را مطرح كرديد.گاهي اوقات ديگر تويي وجود ندارد وقتي همسري بيمار داري.هرچقدر هم ميل جنسي قوي باشد.از تو كاري ساخته نيست.بقول دوستمان كه تهديد موثر واقع شد .اينجا در چنين موقعيتي تهديد هم كار ساز نيست.البته اگر عكس موضوع بود حتمآ قضيه فرق ميكرد جنابش ارضاع اين غريضه را طبيعي عنوان ميكردند.ايا ميتوان ان را به امتحان تسليم در برابر خدا وامتحاني از جانب او تلقي كرد يا اين خود فريبي است.
متاسفانه اصلا» متوجه سوال شما نمیشوم. منظورتان را واضح تر میفرمایید؟
وقتی یکی از زوجین بیمار است
نفس و میل به ارتباط جنسی که در زوج دیگر از بین نمی رود
انواع برخوردها را می توان اینجا متصور شد
اخلاقی و انسانی و معنوی، شرعی یا غیر شرعی یا حتی حیوانی
شخص ممکن است گذشت کند در کنار همسر خود بماند و با نفس خود به شدت مبارزه کند
در این شرایط گویا گفته اند این گذشت نوعی جوانمردی است
می تواند طلاق بگیرد (امکان شرعی و قانونی)
یا اگر مرد باشد همسر دوم اختیار کند (امکان شرعی و قانونی)
هستند افرادی که همسر مریض خود را شکنجه روحی و جسمانی می کنند (رفتاری که مشابه ان صرفا ممکن است در بعضی از حیوانات دیده شود)
یا ممکن است در حین رسیدگی و مراقبت از همسر بیمار خود به طور پنهانی ناچار به ارضای غریزه جنسی خود باشد همراه با عذاب وجدان ناراحتی فکری و شرمندگی در درون خود
قضاوت در این شرایط و مثالهای یاد شده و موارد متعدد مشابه دیگر بسیار دشوار است
در پاسخ به سوال شما شاید بتوان چنین عرض کرد که این شرایط یا نتیجه اعمال شخص است، یا امتحان است یا تنبیه یا پاداش یا ترکیبی از یک یا چند دلیل
به هر حال این شرایط قطعا به ضرر او نیست، تصمیمات و رفتاری که از خود نشان می دهد، تعیین کننده میزان و نوع تاثیر آن شرایط بر رشد معنوی اش خواهد بود
»یا اگر مرد باشد همسر دوم اختیار کند (امکان شرعی و قانونی)»
توضیح واضحات این که:
این کار از نظر قانونی در بعضی از کشورها امکان پذیر نیست اما در ان کشورها معمولا برقراری رابطه جنسی با فرد بالغ ثالث خلاف قانون و جرم هم تلقی نمی شود
با سلام،
موضوع رابطه ی جنسی، هم در خانم ها و هم در آقایان فراز و نشیب های بسیاری دارد. در آقایان به عنوان یک نقطه ی ضعف تا پایان عمر با آنهاست. از طرفی شدت آن در برخی خانم ها به حدی شدید است که در 19% خانم ها (این امار بین زنان تنها و متاهل اروپایی بررسی شده) به صورت یک اعتیاد بررسی می شود (addict to sex) در حالیکه این اعتیاد تنها در 5% مردان مشاهده می شود. فکر کردم اگر برخی ویژگی های مردان متاهل را بررسی کنیم، بررسی بهتری از این موضوع داشته باشیم.
1- مردها تنوع طلب ميباشند. مثلا ريموت ماهواره را به دستشان بدهيد بعد از يكساعت هنوز دارند كانال عوض ميكنند. يا اگر 4 جفت كفش نو داشته باشند و كفش خوشگلي ببينند اگر پول داشته باشند و البته همسرشان هم غر نزند! مطمئن باشيد جفت 5 را هم خواهند خريد. اگر بعد از دوسال هنوز ماشينشان را عوض نكرده اند مطمئن باشيد پول ندارند.
2- مثال بسيار خوبي كه زده شده با غذا خوردن مقايسه شده، من مي خواستم بگم غذا خوردن يك غريزه است اما براي يك آدم چاق و شكمو علاوه بر نياز جسماني ، يك وسوسه بسيار شديد است زيرا غذا نقطه ضعف او ميباشد. وقتي به چنين آدمي بعد از يك پرس غذاي كامل نان خامهاي تعارف ميكنيد او در برداشتن شيريني فكر هم نميكند. شهوت نيز يكي از نقاط ضعف مردان بوده و از طرفی يكي از بهترين راههاي اثر نفس برتمام فعاليتهاي مردان.
3- مردان حدود 35 تا 40 سال به بالا در ايران و دیگر کشورهای بسته، به دليل شرايط اجتماعي، اطلاعات جنسي محدود و اغلب غير علمي دارند. به همين دليل در اين باره اغلب مردان (و البته زنان ) كنجكاوند و از طرفي مي خواهند خود را به روز كنند. در غار تنهايي اغلب مردان موضوعي در اين باره وجود دارد. بعضي مردان فيلم يا فيلم هايي در اين باره درميان فيلم هايشان دارند. شايد هيچ وقت هم آن را نبينند اما فكر مي كنند به آن نياز دارند. يا حتي هيچ گاه آن را نخريده باشند، اما در ذهنشان هست كه بايد از آن سر در بيارورند. (اگر چند مرد را دیدید که دارند از ته دل می خندند و سرگرمند، مطمئن باشید یا جوک +16 می گویند یا در رابطه با همین موضوع است).
4- چند وقت پيش با دوست پزشكي در خيابان قدم ميزديم، گفتم خيلي سرت رو اينور و اونور ميچرخوني! گفت حتي براي آدمهاي سالم (از لحاظ رواني) اگر يك هفته رابطه جنسی به تاخير بيفتد واكنش هاي عجيبي از مردان سر ميزند.
و …
پس اگر در پارك با همسرتان قدم ميزديديد و ديديد همسرتان حواسش پرت ميشود نگران نشويد او چشم چراني نميكند، او تنوع طلب است، كنجكاو است، نقطهي ضعفش است و شايد به تاخير افتاده و البته شايد هم بايد گوشش را بكشيد!
سلام من مدتی که با همسرم از نظر رابطه ی جنسی ارضا نمی شم و با هم دعوا داریم و می خوایم از هم جدا بشیم ایا کار دوروستیه؟
سلام یه خواهشی داشتم از همه کسایی که نظر میدن,لطف کنید نظرتون رو خیلی روان و سلیس مطرح کنید که ماها که مدرک دکترا نگرفتیم با این سایت راحتر باشیم,چرا انقدر مسءله رو میپیچونید خب راحت نظر بدید.ببخشین با تشکر…
عالی
من ىه ساله ازدواج كردم ىه مدته كه فهمىدم شوهرم با دوستش رابطه داره خىلى دوسش دارم نمىدونم چىكاركنم