مسئله من (33)- نمي‌توانيم حرف بزنيم و به دعوي منتهي نشود.

ستاره مي‌پرسد:

مساله ای که من و همسرم درگیر آن هستیم این است که ما نمی‌توانیم با هم حرف بزنیم و این مکالمه به دعوا منتهی نشود. از شوخی و جدی ، بحث کاری یا هر موضوعی که هست باعث دلخوری ما از هم می‌شود.
هر حرفی به بدترین شکل ممکن تعبیر می‌شود. اگر من بگم که مثلا فلان کار را برای زندگی انجام دهیم اولین جوابی که می‌شنوم بدون تفکر نه است. مخالفت با دلیل و بی دلیل اولین عکس العمل است. مدام لجبازی و تا می گم که چرا جوابم این است که تو همین کار را می‌کنی. تو همیشه شروع می‌کنی.
این لجبازی های بچه گانه و گیر های با دلیل و بی دلیل از حرف زدن هایم به صورت فرسایشی روانم را خسته کرده است. تنها چاره ای که می‌یابم کمتر حرف زدن است. کمتر تعریف می‌کنم چه بر من می‌گذره. حتی از مشکلاتم هم نمی‌گم. خلاصه که این موضوعات شاید به ظاهر بچه گانه مرا به شدت خسته و دل زده کرده. دلم می‌خواهد ازش دوری کنم. باهاش حرف نزنم. باهاش بیرون نرم. وقتی تنها هستم خیلی آرامش دارم ولی با هم بودن حتما با تنش همراه است به خصوص روزهای آخر هفته که مثلا روزهای با هم بودن است ما اغلب با هم درگیر می‌شویم. یک بهانه کوچک و بعد به هم ریختن همه روز.
می دانم که به شدت حساس شدم و آستانه تحملم پایین است. دیگر دلم نمی‌خواهد که حتی خودم را آرام کنم. به هم می‌ریزم. می‌دانم از ضعف من است. بارها به خودم گفته ام که قوی باش. فکر کن نیست. نگاهش نکن. بهش فکر نکن. انگار که چیزی نگفته. ولی موفق نمی‌شوم.


اگر بدانم که من چطور با این شرایط و روحیات او کنار بیایم کمک بزرگی به من شده است. تصمیمی در عوض کردن او ندارم خودم را عوض کنم هنرمند بزرگی هستم.

لطفا پاسخ خود را به صورت ديدگاه زير اين متن اضافه نماييد.

نوشته‌شده در همسر | 11 دیدگاه

مسئله من (32)- به خانه نشيني عادت ندارم.

نازنين مي‌پرسد:

من 26 سالمه و 3 ساله که ازدواج کردم. یك بچه 15 ماهه دارم و خانه دارم و مشکل من همینه. خانه داری و خونه نشینی. وقتی مجرد بودم به محض این که درسم رو تموم کردم تو یه شرکت خصوصی مشغول به کار شدم و حدود 2 سال اونجا کار کردم و چون کارش زیاد بود و حقوق کم دیگه نرفتم (شوهرم هم مخالف بود). کلا چون از اول به خونه نشینی عادت ندارم خیلی برام سخته.

تو جاهای خصوصی شوهرم اجازه نمیده جای دولتی هم که گیر هر کس نمیاد الان هم روحیه ام به شدت خراب شده احساس خوشبختی نمی کنم و فکر میکنم زندگیم داره به بطالت می‌گذره.

به نظر شما چیکار کنم؟

نوشته‌شده در همسر | 8 دیدگاه

مسئله من (31) – براي بچه‌دار شدن مردد هستم

بهار سوال مي‌كند:

من برای بچه دار شدن مرددم . سوالم اینه آیا ممکنه روزی پشیمون بشم؟ آیا همه کسائی که صاحب بچه هستن احساس رضایت میکنن؟

لطفا نظرات خود را با انتخاب لينك ديدگاه زير اين متن درج نماييد.

نوشته‌شده در همسر | 25 دیدگاه

مسئله من (30) – من درون‌گرا هستم و آنها برون‌گرا

پري مي‌پرسد:

سلام
من و شوهرم و خانواده هامون خیلی مذهبی هستیم. الان که اینا رو می‌نویسم خیلی احساس افسردگی می‌کنم. با خانواده شوهرم خیلی از نظر فرهنگی فرق دارم. خانواده ما 2 سال یه بار مهمون اونم درحد 2 نفر3 نفرداشته. حالا با اینکه تمام وقت شاغلم هر 2 ماه یه مهمونی دوره‌ای برای 12 نفر حداقل باید راه بندازم که و قعا نمی‌تونم چون حتی مادر خودم هم در این حد مهمون نداشته. من از دوران عقد تا الان از خانواده شوهرم به جز پدرشوهرم دلم خیلی پره. هر هفته هم حتما باید بریم خونه مادرشوهرم که همشون اونجا جمعن.

خواهرشوهرای من چون برونگرا هستند خودشون و شوهراشون به من تیکه می‌ندازن و مادر شوهرم می‌گه شوخی می‌کنن. مثلا شوهر خواهرشوهرم این سری نمی‌دونم سرچی شد که به من گفت فلانی خیلی خوشحاله آخه بالاخره بعد از مدت ها شوهر گیر آورده. و خواهر شوهرام از خنده ریسه رفتن.

مشکل اینه که پدر من استاد دانشگاه بوده و ما خودمون چند سال خارج از کشور زندگی کردیم. ما اهل شوخی نیستیم خیلی آرومیم. و کلا همیشه یه زندگی خیلی ساده داشتیم. از ما توقع داشتن که خوب درس بخونیم اما اومدم تو خانواده ای که ارزش زن به آشپزی خوب و خاله زنک بازیه .من هیچ وقت با اونا شوخی نمی‌کنم. و جواب شوخی‌هاشون رو نمی دم یعنی نمی‌تونم بدم. خواهرشوهرام میان خونه من در کمدام رو باز می‌کنن لباسام رو امتحان می‌کنن و حتی لباس مهمونیه من رو می‌گن لباس تو خونه‌ایه قشنگیه لوازم آرایشم رو استفاده می‌کنن. همه وسایل هام رو . داره حالم بد می‌شه.

مثل سگ صبح تا شب جون می‌کنم می‌رم سر کار. اون وقت شوهرم برای مادر شوهرم 100هزار تومان هدیه تولد داده و حالا که یه مقدار حالش بد شده برای سفری که قراره ما با ماشین بریم برای اون بلیط هواپیما گرفته. برای من واسه سالگرد ازدواجمون یه دوربین عکسی گرفت که خودش بیشترلازم داشت. من که دوربین لازم ندارم. تمام خرجم از پول خودمه. دارم می‌ترکم از این همه تحقیر به اسم شوخی. دلم می خواد بعد از یک سال این زندگی رو بزارم و برم خونه مادرم. شوهرم خیلی قربون صدقم می‌ره . ولی احساس می‌کنم اینا واسه خر کردن منه. هرهفته که می‌رم و خانواده‌اش اذیتم می‌کنن از اون متنفر می‌شم . چون نمی‌تونم سر اونا خالی کنم با اون کم محلی می‌کنم.


سر خرید جهیزیه چیدن جهیزیه خیلی خواهراش اذیتم کردن. چیکار کنم. حالم بده. من یه آدم فوق العاده درون گرام. غم هام مال خودم. و نهایت شادیم یه لبخنده. ولی اونا وقتی حتی کنار هم هستن جیغ می‌زنن. سرسام می‌گیرم. پدر شوهرم خیلی مهربونه. مدام می‌گه من رو خیلی دوست داره. بچه هاش با مادرشون بیشتر جورن و با پدرشون میونه‌ی خوبی ندارن.
ای خدا کمکم کن. احساس می‌کنم تمام این مشکلات تقصیر منه.

لطفا پاسخها و نظرات خود را به صورت ديدگاه زير اين متن اضافه نماييد.

نوشته‌شده در همسر | 13 دیدگاه

مسئله من (29) – از كنترل شدن خسته شده‌ام

يكي از دوستان مي‌پرسد:‌

در سن 17 سالگي به خاطر اختلاف دائمي پدرم و مادرم و خشونت هاي فيزيكي كه پدرم نسبت به مادرم داشت با خواستگاري از يكي از شهرهاي جنوبي ازدواج كردم. او 14 سال از من بزرگتر بود و به ظاهر هم خشن نبود؛ بلكه خوش صحبت و مهربان بود.

اما زماني كه مخالفت جدي با تصميماتش داشتم همان حالت پدرم را در چهره يا رفتارش مي ديدم. من هم حالا به سبب خاصيت تداعي معاني يا بي‌عرضگي يا هر نامي كه برايش انتخاب كنيم كوتاه مي‌آمدم و زندگي به خوبي و خوشي سپري شد. براي 7 سال به همان شهر براي زندگي رفتم.  الان هم كه 8 سال است در تهران زندگي مي كنم. مدل زندگيم به شيوه اي كاملا سنتي كه او تصميم مي‌گيرد و همسر هم ظاهرا هميشه موافق است، هيچ كس اخم همسران به يكديگر را نديده و يك زوج مثال زدني هستند… سپري شده.

فرزندم هم ظاهرا بسيار با ادب و موفق است و با سخت گيري من نسبت به احترام در خانواده و… نسبت به پدرش محبت و احترام خاصي دارد. اما لازم نيست بگويم كه وقتي كه كاري را كه دلش مي خواهد (مثلا مي خواهد با پولهاي خودش اسباب بازي يا چيزي تهيه كند و با همان خشونت رفتاري پدرش مواجه مي شود چون اين چيزها را بچگانه مي داند و لازم نيست) همان خشم فروخورده را در صدايش مي شنوم و وقتي با او صحبت مي كنم كه پدرت صلاحت را مي خواهد و خلاصه هزار آسمان وريسمان كه به هم مي بافم آرام مي شود. بعد هم با صحبت با پدر سعي مي كنم اجازه بعضي چيزها را بگيرم.

دوست ندارم مانند كساني باشند كه مسئوليت انتخابشان را بر عهده نمي گيرند باشم و پاي روضه خودم گريه كنم. در اين 15 سال زندگي مشترك من هم درس خواندم رشد كردم پخته شدم و… اما اكنون وقتي مسائل قديمي تكرار مي شود بايد لحظه بيرون رفتن به او زنگ بزنم و موقع آمدن خبر بدهم، بايد پول محدودي را از جيب او بردارم و آنچه او صلاح مي داند … بخرم با فاميلهايي كه او دوستشان دارد – چون با هم تخته بازي مي كنند و من حوصله ام سر مي‌رود – براي تعطيلات برنامه داريم.

در خلوت اشكم سرازير مي شود از كنترل شدن خسته شدم، بيرون نمي روم افسردگي (البته دارو مصرف مي كنم و به زور روي ترد ميل ورزش مي كنم اما بيفايده)، ناراحتي معده و انواع دردهاي عصبي دارم و …

بي فايده است كه بخواهيم كسي را عوض كنيم مخصوصا او روان سختي دارد براي عوض كردن همه اينها هزار راه را بي نتيجه رفتم و هيچ…. خلاصه از نظر شرايط مالي هم طوري هست كه بتوانم جدا شوم اما اين سوالات رهايم نمي كند: آيا اين ها واحدهايي كه بايد از نظر معنوي پاس كنم؟ آيا خدا اين زندگي را رقم نزده؟ آيا نبايد تسليم باشم؟ بعد از طلاق با اين روحيه درسم را ادامه مي‌دهم (بعيد است)؟ با فرزندم كه آسيب مي بيند چه كنم؟ البته آن حضور عزيز پدرم هم هست!

لطفا نظرات خود را به صورت ديدگاه در ادامه اين متن درج نماييد.

نوشته‌شده در همسر | 8 دیدگاه

مديريت روابط با خانواده همسر (2)

ارسال از: شايلي سلامت

از شايع‌ترين الگوهاي رابطه با خانواده‌هاي همسران که ممکن است به اختلاف بينجامد، مي‌توان به اين موارد اشاره کرد:
1.ديدارهاي مکرر و بدون برنامه با خانواده‌هاي طرفين: يکي از آفت‌هاي زندگي خانوادگي در ايران، ديدار‌هاي مکرر، غيرضروري و بدون برنامه زوج‌ها و خانواده‌هايشان است که گاه در طول هفته بارها تكرار مي‌‌شود. متاسفانه مشاهده مي‌شود زوج جوان هر روز از ساعت مشخصي تا پايان شب به خانه پدري خانم يا آقا مي‌روند. اين روش زندگي، ممکن است بيانگر وجود اختلاف و مشکلات بين زوج و نشان‌دهنده اين باشد كه زوج جوان بدون حضور اطرافيان، قادر به تحمل زندگي دونفره نيستند. وقتي زندگي زناشويي افراد بدون دغدغه و مشکلات عاطفي باشد، زن و مرد براي رسيدن به خانه و در کنار هم بودن لحظه‌شماري مي‌کنند.

2.زياد ماندن يکي از اعضاي خانواده طرفين به‌عنوان مهمان در منزل زوج: اينكه مادر يا پدر يکي از زوج‌ها به‌دليل کهولت سن و تنهايي مدت‌ها در خانه فرزندش زندگي كند، خيلي اتفاق مي‌افتد و متداول است ولي گاهي والدين به‌دليل محبت زياد يا هر مساله ديگر، به‌مدت طولاني و بدون دليل در خانه فرزندشان مي‌مانند حتي گاهي ممکن است برادر و خواهر يكي از طرفين که سرباز يا دانشجو هستند، در خانه آنها سکونت کنند ولي اين مساله آسيب خيلي زيادي به زندگي خصوصي زناشويي مي‌زند و باعث بروز اختلاف مي‌‌‌شود.

3.مکالمه تلفني مکرر يا طولاني‌مدت در طول روز با خانواده‌ها: تماس تلفني با اعضاي خانواده، راهي است براي برون‌رفت زن و شوهر از تنهايي، زيرا موضوع صحبت نمي‌تواند چيزي جز بازگوکردن مسايل روزمره باشد و همين باعث مي‌شود پاي ديگران به حريم خصوصي زندگي باز ‌‌شود و همسر فرد فکر ‌کند در تصميم‌گير‌ها ردپايي از افکار خانواده همسرش وجود دارد و احساس ناامني زماني در او ايجاد مي‌‌شود که متوجه ‌‌شود گاهي در اين گفت‌وگوها رازهاي خصوصي زندگي‌تان فاش مي‌‌شود و همين مساله باعث خواهد شد ترجيح دهد به ناچار مطالبي را در خانه بازگو نکند که باعث دوري زوج از هم خواهد شد.

4.دخالت خانواده‌ها در امور اقتصادي زوج: اين دخالت‌ها باعث شکست احتمالي زوج‌ها مي‌شود، حتي اگر با نيت خيرخواهانه باشد. ادامه اين دخالت‌ها در امور اقتصادي، ممکن است باعث برهم خوردن زندگي زوج و حتي طلاق هم شود.

5.تحميل‌کردن راه و رسم زندگي به زوج جوان: در بعضي از مناطق ايران که زندگي سنتي حکم‌فرماست، وقتي دختر جواني به همسري پسري درمي‌آيد، خانواده‌ها با بهانه بي‌تجربگي آنها، وادارشان مي‌كنند در كنار خودشان زندگي کنند تا راه و رسم زندگي کردن را به آنها بياموزند! اما سوال اينجاست اگر دختر و پسر راه و رسم زندگي را نمي‌دانند، چرا اجازه نمي‌دهند اين آموزش‌ها را مادر به دختر بدهد و بعد ازدواج كند؟ چرا بايد دختري را در سنين پايين به‌عنوان عروس انتخاب کنند که چيزي از زندگي نمي‌داند؟ دليل آن شايد اين باشد که مي‌خواهند عروس نوجوان را با ارزش‌هاي خانوادگي خود بزرگ کنند و عادت بدهند. متاسفانه اين روش به‌طور مطلق و قطعي، روشي شکست‌خورده است. نتيجه اين هم‌زيستي در سال‌هاي اول زندگي، چيزي جز نفرت و کينه طولاني‌مدت بين عروس و مادرشوهر نخواهد بود. در دنياي امروز، دختران نوجوان بيش از پيش از طريق تلويزيون و رسانه‌هاي ديگر
راه و رسم زندگي مستقل را آموخته‌اند. گاهي والدين، بدون اينکه بخواهند زندگي فرزندشان را به هم بريزند، روش‌ها و راهکارهايي به او پيشنهاد مي‌کنند که چون براساس عواطف شکل گرفته، ممکن است كمتر منطقي باشد. هركس بايد بداند بهترين مشاور در هر زندگي زناشويي، همسر است.

6.وجود افراد خودشيفته در خانواده‌هاي زوجين: اگر در خانواده زوج، شخصي وجود داشته باشد که فقط به خواسته‌ها و ايده‌هاي خود بينديشد و طرفين را وادار به اجراي خواسته‌هايش کند، بدون اينکه کوچک‌ترين توجهي به احساسات، عواطف و علايق آنها كند، زندگي را به بيراهه خواهد کشاند. افراد خودشيفته و خودمحور، دوست دارند تفکرات خود را به همه القا كنند، حتي اگر آن تفکرات با زندگي آنها سازگار نباشد.

7.وجود افرادي در خانواده زوج که به الکل يا موادمخدر اعتياد داشته باشند: علاوه بر تاثيرات ناخوشايند اين مساله در كودكان بايد اشاره کرد که بيماران معتاد، قسمت زيادي از انرژي خانواده‌ها را به سمت خود معطوف مي‌کنند و باعث ايجاد تعارض و اختلاف مي‌شوند. آنها فضاي خانه را به سمت بي‌انگيزگي و بي‌مسووليتي مي‌برند.
چگونه از اين آثار زيانبار جلوگيري کنيم؟

توجه به اين نكته‌ها به شما کمک مي‌کند از آثار زيانبار دخالت بي‌جاي خانواده‌ها در رابطه‌تان با همسرتان جلوگيري کنيد:

1) در مورد اختلافاتتان با خانواده‌هايتان صحبت نكنيد: اولين و مهم‌ترين مساله‌اي که بايد بدانيد اين است کههرگز نبايد مسايل و اختلاف‌هاي خود را بدون اطلاع همسرتان با خانواده‌هاي خود در ميان بگذاريد زيرا بعد از مدتي شما با همسرتان آشتي مي‌کنيد اما خانواده‌ها همچنان تصور مي‌کنند زندگي شما پر از بدبختي و مشکلات است و ممكن است دچار ناراحتي و حتي كدورت شوند. آنها وقتي که فکر مي‌کنند زندگي شما با مشکل روبرو است، براساس اطلاعات ناقصي که دارند، شروع به دادن راهکارها و راه‌حل‌هاي اشتباه مي‌کنند. مساله ديگر اين است كه وقتي والدين از زندگي شما باخبر مي‌شوند، ناخودآگاه رفتارشان با همسرتان تغيير مي‌کند و حتي زماني که شما با او آشتي كرده‌ايد، اين تغيير رفتار ادامه دارد.

2) هرگز وفاداري خود را بين خانواده و همسرتان تقسيم نکنيد: همسران بايد ياد بگيرند که بعد از ازدواج شخص مقابلشان مهم‌ترين فرد در زندگي‌شان است و اگر قرار باشد بعد از ازدواج همچنان والدين بانفوذترين فرد زندگي باشند، چه اصراري به ازدواج است؟
باور غلطي وجود دارد که بر اساس آن پدر و مادرها فکر مي‌کنند اگر فرزندشان همسر خوبي باشد، فرزند خوبي برايشان نيست. زوج‌ها هم به غلط تصور مي‌کنند که اگر همسرشان فرزند خوبي براي والدين است، پس همسر خوبي براي آنها نخواهد بود. برقرارکردن تعادل در چنين شرايطي خيلي سخت است. اگر بتوانيم به همسر و پدر و مادرمان بقبولانيم كه هريک جايگاه خاص خودشان را دارند، يک نوع هنرمندي است. اما به عنوان يک قانون روان‌شناختي، بايد بپذيريم در تقسيم وفاداري، سهم بسيار عمده از آن همسر است، نه از آن پدر و مادر. اگر به هر دليلي قادر به عمل با اين الگو نيستيد، حتما قبل از ازدواج آن را با طرف مقابلتان در ميان بگذاريد و به او اجازه انتخاب دهيد. نکته مهم ديگر اين است كه زن و شوهر بايد تحت هر شرايطي بدانند بايد از يکديگر در مقابل پدر و مادرهايشان و حتي فرزندانشان حمايت کنند.

3) مرزهاي خانواده را مشخص کنيد: بدون کوچک‌ترين رودربايستي و تعارفي، با همسر خود در مورد الگوي رابطه با خانواده‌هاي طرفين از نظر ميزان و نحوه رفت‌وآمد، نحوه ارتباط اقتصادي، برنامه زمانبندي ارتباط‌ها و… مذاکره کنيد.
زن و شوهر بايد درباره ميزان کمک‌هاي احتمالي مالي به خانواده پدري‌شان به همديگر اطلاع بدهند و در مورد آن با هم مذاکره کنند. در بسياري از موارد زن يا مرد از الگوي رفت‌وآمد يا الگوي مالي همسرش ناراضي است و وقتي آن را با همسرش در ميان مي‌گذارد، با واکنش تند و غيرمنطقي او مواجه مي‌شود و پس از آن ترجيح مي‌دهد سکوت کند و خشمش را در درون خود نگه دارد. هيچ خشمي براي به هم ريختن عاطفه‌ها در خانواده‌ها به اندازه اين خشم‌هاي فروخورده قدرتمند نيست. يکي از مهم‌ترين علل رابطه‌هاي خارج زناشويي که رفته‌رفته در جامعه ايران در حال تبديل به معضلي چشمگير مي‌شود، همين خشم‌هاي سرکوب شده است.
زن و مرد بايد درباره هر مشکل و تصميم مهمي قبل از اينکه آن را با ديگران در ميان بگذارند، با همسرشان مشورت کنند. بايد دانست كه تا چه اندازه به مشاوره افراد ديگري غير از همسر نياز است و با چه کساني مي‌توان مشورت كرد و چه نوع صحبت‌هايي را مي‌توان با آنها در ميان گذاشت؟ يکي از مهم‌ترين عوامل اختلاف همسران اين است که فرد ابتدا تصميم‌ها را به صورت فردي يا با مشورت خانواده پدري‌ يا دوستانش مي‌گيرد و آخرين کسي که از اين تصميم باخبر مي‌شود، همسر اوست. اين پديده باعث مي‌شود که همسر فرد احساس کند جايگاه واقعي در زندگي همسرش ندارد، اين احساس در درازمدت منجر به سست شدن روابط عاطفي مي‌شود.اگر كسي درباره مسايل شما اظهارنظر و دخالتي كرد، از محبت و توجه او با احترام زياد تشکر کنيد اما در نهايت بگوييد که تصميم نهايي را با مشورت همسرتان خواهيد گرفت.

لطفا نظرات و ديدگاههاي خود را در مورد اين نوشته با كليك كردن روي لينك ديدگاه زير اين نوشته بيان نماييد.

نوشته‌شده در همسر | 18 دیدگاه

مسئله من (۲۸) – نامزدم به من شک دارد

من 2 سال است که با پسري دوست هستم. با رفتارش به من نشون داده که بهم شک داره. يا شايد هم بدبينه. خيلي دوستم داره. خيلي. البته من هم همين طور. ولي رفتارش آزارم ميده. بايد بگم کجا مي‌رم. با کي مي‌رم. چرا دير آمدم. چرا به فلاني نگاه کردم. با فلاني حرف نزن خوشم نمياد. فلان لباس رو بپوش . من تو اين 2 سال بهش وفادار بودم. اون هم بوده. ولي تنها چيزي که رنجم ميده شکاکي شه. باهاش که صحبت کنم آروم ميشه. بعضي وقتها قبول مي‌کنه که شک کرده. ولي من دوست ندارم بهم شک داشته باشه. قراره با هم ازدواج کنيم. ولي مي ترسم. الان هم دعوامون شده.من کار اشتباهي نمي‌کنم. خودشم ميدونه. ولي هر روز دنبال يه چيزه که شک کنه. بهش همه جوره نشون دادم که وفا دارم .ولي. ..
نوشته‌شده در همسر | 15 دیدگاه